مهدى مهريزى وهادى ربانى
68
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )
كسروى : « اگر اين فتواهاى علماى نجف نبودى كمتر كسى به يارى مشروطه پرداختى . همان مجاهدان تبريز بيشترشان پيروى از دين مىداشتند و دستاويز ايشان در آن كوشش و جانفشانى ، اين فتواهاى علماى نجف مىبود . همان ستارخان بارها اين را بر زبان مىآورد كه من حكم علماى نجف را اجرا مىكنم » . « 1 » همزمان با او سيّد كاظم يزدى ، حاجى ميرزا حسين نجل حاجى ميرزا خليل ، شيخ عبد اللَّه مازندرانى و چند تن ديگر ، مقام مرجعيت داشتند ، ولى اين او بود كه توانست پاى در جاى پاى سيّد حسن شيرازى بگذارد و در مرجعيت تامّه ، به منزلتى نزديك به منزلت او نايل آيد ، هر چند خود او چندان در انديشهء كثرت مقلّدان نبود و از مقدّس نماهايى كه قلوب عامّه را برانگيزد ، دورى مىگزيد . چنان كه يك بار ، به يكى از شاگردانش ، ميرزا يحيى دولت آبادى ، كه از كوچكى و حقارت نماز جماعت او در مقايسه با شكوه و عظمت نماز جماعت سيّد كاظم يزدى ، شكوه آغاز كرده بود ، گفت : « اين مطلب را ملتفت هستم ، ولى دنيا ارزش ندارد كه انسان براى جلب قلب عوام كه نه به اقبالشان اعتبارى است و نه به ادبارشان ، تحمّق نمايد » . « 2 » خراسانى تا يك سال و اندى پس از فتح تهران ، زنده بود و در اين مدّت به پشتيبانى محكم و استوار خود از جنبش مشروطه ادامه داد . سرانجام زمانى كه دولت نو تأسيس مشروطه با بحرانى ديگر ، يعنى هجوم قواى روس ، مواجه بود و در شبى كه قرار بود فرداى آن آخوند به همراه ديگر روحانيان براى رويارويى با مهاجمان روس عازم سفر شوند ، مرگ به سراغ او آمد . مرگ نابهنگام او ، شايعهء مسموميتش را بر زبانها انداخت . هنگام مرگ ، به سنين كهولت گام نهاده بود و 71 سال داشت . در نجف مرد . همانجا به خاك پيوست .
--> ( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ج 2 ، ص 730 ( 2 ) . حيات يحيى ، ج 1 ، ص 339 . براى آشنايى با اختلافها و رقابتهاى صنفى علماى نجف با يكديگر ، رجوع كنيد به سياحت شرق